ابو الفضل مير محمدى زرندى

194

تاريخ و علوم قرآن ( فارسى )

متعال پس از آنكه « الْقارِعَةُ مَا الْقارِعَةُ وَ ما أَدْراكَ مَا الْقارِعَةُ » و يا « الْحَاقَّةُ مَا الْحَاقَّةُ وَ ما أَدْراكَ مَا الْحَاقَّةُ » در صدر كلامش فرموده سپس به احوالات خوفناك قيامت مىپردازد و از آن اوصافى را ذكر مىنمايد تا با مقدمه‌اى كه شروع كرده مناسب باشد ؟ « 1 » . و علاوه بر اين : اين اسلوبى كه ذكر كرده ، از اسلوب خود قرآن اتخاذ كرده است و معلومست كه اقتباس از چيزى و تبديل كلمه‌هاى آن به چيز ديگر معارضه با اصل نيست زيرا براى معارضه شرائطى است كه از جملهء آنها آوردن جملات جديد است كه با اصل ، مساوى و يا بالاتر باشد نه تقليد از آن ، و آوردن كلماتى كه فقط در لفظ آن تغيير داده شود . و ديگر از شرائط معارضه ، اتحاد در مضمون است هر چه كم باشد ، مانند اينكه هر دو در مدح يا ذم چيزى و يا مانند آنها باشد چنانچه در مسابقهء امرؤ القيس با علقمة بن عبده مثلا مشاهده مىشود ، مىگويند : اين دو نفر در مدح و وصف اسب مسابقه گذاشتند پس امرؤا القيس گفت : فللزجر الهوب و للساق درّه * و للسوط منه وقع اهوج منعب يعنى : هر گاه به آن فشار آوردم چنان سريع بدود كه سنگها در زير نعل‌هاى آن جرقه بلند كنند و هر گاه با تازيانه بزنم مانند شجاعان سر را بالا گيرد و راه رود . و علقمه گفت : فعفّى على آثارهن بحاصب * و غيبة شؤبوب من السدملهب فادر كهن ثانيا من عنانه * يمرّ كمرّ الرائح المتحلب خلاصه اينكه : دم فرو كشد و در تعقيب آنها سريع مىرود و شعله آتش از سنگها بلند كند و دوباره آنها را ادراك مىكند و مرورش مانند مرور كسى است كه سيل عرق از او سرازير است . پس امرؤ القيس و رقيبش هر دو ، زن امرؤ القيس را داور قرار دادند پس آن زن در شعرها دقت كرد و به شوهرش گفت : علقمه از تو بهتر شعر گفته است زيرا تو در مقام تعريف اسب ، آن را با كتك و تازيانه و تحريك مىرانى و او مىدود ، و اما علقمه در تعريف اسب مىگويد : آن فرارىها را تعقيب مىكند و بدون زحمت و مشقت به آنها مىرسد « 2 » .

--> ( 1 ) بيان دلائل الاعجاز ، ص 66 . ( 2 ) بيان اعجاز القرآن ، ص 59 .